گر بگذارند

عافیت می طلبد خاطرم، ار خاطره ها بگذارند

عطشی به عمق بی نهایت

آدمی چاهی ست
عمیق به اندازه خواستن
خشک بسان کویر
تاریک به مانند شب
سیراب در انتهای سراب
آدمی آهی ست به بلندای آسمان

نیمه ام گم شده
نیمی یم کم شده
نیمه اش پر شده
حاصلش این شده
خلوتم پر شده
خاطره او شده
سلام

رواق منظر چشم من آشیانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست